محمد




Wednesday, March 20, 2002

٭ بمناسبت آغاز Ù�صل زيباي بهار شعر زيبايي از حاÙ�ظ Ùˆ يك شعر
از خودم ( اگر واقعا� شعر باشد!) بعنوان يك هديه كوچك سال نو
تقديمتان ميكنم، اميدوارم خوشتان بيايد انشا�ا...
سالي خوب، پر از مو�قيت و كاميابي را از صميم قلب برايتان
آرزو ميكنم.
وقت خوش

خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
ساقي كجاست كو سبب انتظار چيست
هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار
كس را وقو� نيست كه انجام كار چيست
پيوند عمر بسته به موييست هوش دار
غمخوار خويش باش غم روزگار چيست
معني آب زندگي و روضه ارم
جز طر� جويبار و مي خوشگوار چيست
مستور و مست هر دو چو از يك قبيله اند
ما دل به عشوه كه دهيم اختيار چيست
سهو و خطاي بنده گرش اعتبار نيست
معني ع�و و رحمت آمرزگار چيست
زاهد شراب كوثر و حا�ظ پياله خواست
تا در ميانه خواسته كردگار چيست

زمستان بهاري

شنيدم از زمستاني كه پرسيد از بهار اين سان:
چرامن خشك ودم سردم توشادوگرم ودلخندان؟
كسي از من نمي گويد ، زمستانم ، زمستانم
زمان از دست من نالان ، زمين از بخت من عريان
چه طولانيست شبهايم چه كوته روزهاي من
چه بي رنگ است رخسارم چه داغي در دلم پنهان
براي صحبت گرمي لبي را رغبتي نبود
براي ياري ار دستي برون آيد شود لرزان
بگشت اين پشت ازغم خم ، نشد ازغصه هايم كم
مرا سوزيست در جانم مرا دردي است بي درمان
تو خوبي ، تازه اي ،گرمي ، بهاري، شادو سرسبزي
بتي در شهر تركستان ، گلي در چشم خارستان
به هر جا جاي پاي تو ، به هر شعري ثناي تو
همه اندر هواي تو ، به �صل تو همه شادان
تو �صل زايش هر گل ، تو �صل خواهش بلبل
به لط�ت جامها پر مل ، به لط�ت غصه ها پايان
بيا بنشين دوايم كن ، از اين غمها رهايم كن
صدايم كن صدايم كن بهارا سوز دل بنشان
بهار آهسته پيش آمد تبسم كرد و چشمي زد:
سلامت كو؟ زمستانا ! چرا سردي ؟ چرا گريان ؟
مرا هست از وجود تو ، تو تاري ، من چو پود تو
كه من اندر نبود تو بسي بي لط�م و يكسان
بهار ارچه نباشي تو ، بهاري شو ، بهاري شو
تبسم كن به هر بادي ، �روتن باش با طو�ان
مشو دلسرد وخوبي كن به سردي ها صبوري كن
بهاري شو چو مستوره كه گيرند از خيالت جان




........................................................................................

Home